تبليغاتX
html> bamaram
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

   

 

|+| نوشته شده توسط عاشق در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 6:29 | 

|+| نوشته شده توسط عاشق در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 5:30 | 

|+| نوشته شده توسط عاشق در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 5:0 | 
دوستت دارم

سلام

 

امروز صبح وقتی بیدار شد م تمام دنیا یه طور دیگه بود. می دونی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون تو امروز تو وجودم یه حس جد یدی

یه آرامشی دارم که خدا تا حالا بهم نداده بود.

الهی خدا هرچی غم توی دلته بریزه تو قلبه من ،اخه میدونم قلبتو طاقت غم رو نداره

حالا دستم توی دستای تو و نوازش توست ؛ قلبم زیر سایه ی قلب توست

دوست دارم همیشه تو واسه ی من باشی اما،اما میدونم ، میدونم فقط برای یه مدت کوتاهه

دوستت دارم به اندازه ی تمام دنیا دوستت دارم .دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

 

دلم میخواد دادبزنم تا همه بفهمن که چقدر دوستت دارم

انقدر دوستت دارم که غم جدایی مون به این چند روز می ارزه

می دونم که باید یه روزی غم جدایت رو تحمل کنم ...........................

می دونم یه روز میرسه که باید عشق  رو ازت گدایی کنم و واسه دوری از تو اشکام خشک میشه ...........................

می دونم یه روز میاد که من بی تو روزای عمرو می شمارم حسرت می خورم

می دونم اخر باید به خاطرت پا رو غرورم بزارم .............

می دونم یه روز میاد که تو یه تیر به سمته قلبم نشونه میگیری همه ی اینارو می دونم ولی تو یه چیز رو نیمدونی ،اون تیری که تو به قلبم میزنی از جونم عزیز تره ، یه یادگاری بزرگ از یه عشق بزرگه ...........................

من اونو رو قلبم واسه همیشه نگه میدارم.....................

تو ان دنیا خیلی چیزا هست ولی من از این دنیا فقط تو رو می خوام، می خوام واسه همیشه ماله من باشی

 

عزیزم بدون همیشه تو قلب منی

|+| نوشته شده توسط عاشق در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت 6:53 | 
 

http://hola.blogfa.com/

این یه وبسایت عالیه حتماً سر بزنین

|+| نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 8:26 | 

|+| نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 8:22 | 
دوستت دارم

 

يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي يه دل تنهايي هست
که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم.. دستام
دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي...هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن
اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن..وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت
کم ميارن حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود

امروز هم گذشت يه روز ديگه از روزهاي بي تو بودن
هنوز از اين روزهاي وحشتناک باقي مونده ...
تنهاي تنها ميون اين همه آدم سخته.
دلم ميگيره وقتي بهش فکر ميکنم
وقتي نگاه مي کنم وتا فرسنگها کسي را پشت و پناهم نمي بينم
خسته شدم از اين همه لبخند زورکي از اين همه بهونه الکي
اي کاش يه ذره فقط يه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم
سرفه نمي کردم ونمي گفتم مثل اينکه سرما خوردم
اونوقت ديگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود
خسته ام از جواب دادن هاي دروغکي از اينکه به دروغ بخند مو اعلام رضايت بکنم تا کسي نفهمه روزگارم عاليه براي سوختن براي نابودي
من به اينا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده

|+| نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 8:16 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar
PUBLIC "-//W3C//DTD HTML 4.0 Transitional//EN">